خاطرات یک راهدار

راهداران فرشتگان نجات جاده ها هستند

راهداران فرشتگان نجات جاده ها هستند

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات امداد و نجات در راه» ثبت شده است

سال1363 اقای نژاد حسینیان وزیر محترم راه وترابری از من پرسید چرا به راهداری اینهمه علاقمند هستید پاسخ دادم من عشق به راهداری را از یک کارگر بنام الف مولانژاد درسال 1354 تایباد آموختم.
در اردیبهشت ماه 1353 یا شب تا صبح باران شدیدی آمد من رییس راهداری تربت جام بودم و تازه اولین بهار راهداری را لمس میکردم .رفتم سرکشی به محور تربت جام تایباد .ساعت 8 صبح رسیدم پل محسن آباد .سیل فروکش کرده بود واقای الف مولانژاد کارگر راهداری بابیل مشغول جمع آوری گل ولای رسوب کرده روی پل .دیدم همه لباسهایش خیس است و بشدت میلرزد .پرسیدم بارندگی ساعت 4 صبح قطع شده تو چرا خیسی؟گفت من وقتی باران گرفت از کاریز پیاده آمدم و تا صبح کنار پل ایستادم که اگر پل آسیب دید علامت بگذارم که راننده گان بخطر نیافتند. درمقابل بزرگی و از خود گذشتگی این مرد غرق در خجالت شدم که من تمام شب را راحت در اتاقم استراحت کردم واین کارگر بدون وسیله پای پیاده 10 کیلومتر زیر باران آمده وتا صبح بدون سرپناهی ایستاده و برغم سرمای جان سوز ولباسهای خیس وبا تن تب دار مشغول کار است.
من هفته ای یکروز برای سرکشی به منطقه ویژه دوغارون به تایباد میروم .سراغ الف را گرفتم شنیدم هنوز الحمدالله در قید حیات است به زیارتش رفتم در حاشیه راه خانه محقری دارد وقتی در زدم که نیمه باز بود از صدایم شناخت ولی برای باز کردن در نیامد .همسر با کرامتش تشریف آورد .وقتی خواستم صورت الف را ببوسم دیدم چشمهایش نابینا شده و به خانمش گفته در را باز کن علی پور بعداز 40سال آمده به دیدنم.
از این نمونه راهداری کشور سرمایه های زیادی دارد .خداوند به ایشان وهمه راهداران عمر با عزت عنایت فرماید
از اقای.مهندس رحمتی هم که به کارگران بازنشسته منجمله به الف مولانژاد توجه دارند سپاسگزارم

خاطره آقای مهندس جمشید علی پور 

هر گونه گپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز است 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۸
[ Rah Pardaz ] مجید یوسفی مقدم

دیماه 1370 ساعت 8 شب درمورد مشهد  تربت حیدریه و نیشابور برف سنگینی درحال ریزش.بود و تقریبا راه بحالت نیمه بسته .من در سه راهی باغچه به نیشابور متوجه ماشین پیکانی شدم که در کنار راه توی برف متوقف ولی چراغ داخل آن روشن بود .پیاده شدم رفتم جلو دیدم عروس و دامادی مضطرب و گریان پرسیدم چه شده داماد گفت ما باید الان در باشگاه عروسی در نیشابور می بودیم ولی بعلت برف وخر آبی ماشین مانده آیم و خانواده و مهمانمان بی خبر .گفتم بیایید به ماشین پاترول ما   سوار شوید و به همکاران گفتم ماشین ایشان را به راهدار خانه ببرند.از مرکز پیام خواستم که تلفنی به باشگاه و خانواده ایشان اطلاع دهند .اقای هوایی مدیر کل همراه اقای وزیر راه هم اتفاقا در مسیر فرودگاه متوجه پیام میشوند .اقای هوایی گفت علی پور تو برفروبی میکنی یا عروسکشان. عرض کردم یکی از وظایف راهداران کمک به راه مانده هاست .گردنه شریف آباد واقعا بسته بود گریدر خراب شده بود وهمکاران نیشابور در تلاش برای جایگزینی گریدر دیگری بودند ساعت 11 به باشگاه رسیدیم اغلب مهمانان رفته و خانواده داماد وعروس که دائما از طریق مرکز پیام نیشابور ومشهد موقعیت ما را رصد میکردند منتظر.پدر داماد ضمن دعوت ما به شام با شادی زایدالوصفی خدا را شکر میکرد .می گفت خستگی 30 سال راهداری از تنم رفت .میگفت من کارگر راهداری بودم و ودر این مدت هروقت به کسی کمک میکردم میگفتم خدایا میشود کسی هم یکروز به بچه های من اگر در راه ماندند کمک کنند .وقتی متوجه شدم که پدر داماد.از.همکاران بازنشسته راهداری هستند خیلی خوشحال شدم  .ووقتی موضوع را به اقای وزیر ومدیر کل گفتم بعدها در یک سمینار کشوری اقای هوایی که معاون وزیر راه شده بود این خاطره را تعریف کرد

خاطره آقای مهندس جمشید علی پور 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۵۴
[ Rah Pardaz ] مجید یوسفی مقدم