خاطرات یک راهدار

راهداران فرشتگان نجات جاده ها هستند

راهداران فرشتگان نجات جاده ها هستند

[ یک شب برفی و عروس داماد در راه مانده ]

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۵۴ ب.ظ

دیماه 1370 ساعت 8 شب درمورد مشهد  تربت حیدریه و نیشابور برف سنگینی درحال ریزش.بود و تقریبا راه بحالت نیمه بسته .من در سه راهی باغچه به نیشابور متوجه ماشین پیکانی شدم که در کنار راه توی برف متوقف ولی چراغ داخل آن روشن بود .پیاده شدم رفتم جلو دیدم عروس و دامادی مضطرب و گریان پرسیدم چه شده داماد گفت ما باید الان در باشگاه عروسی در نیشابور می بودیم ولی بعلت برف وخر آبی ماشین مانده آیم و خانواده و مهمانمان بی خبر .گفتم بیایید به ماشین پاترول ما   سوار شوید و به همکاران گفتم ماشین ایشان را به راهدار خانه ببرند.از مرکز پیام خواستم که تلفنی به باشگاه و خانواده ایشان اطلاع دهند .اقای هوایی مدیر کل همراه اقای وزیر راه هم اتفاقا در مسیر فرودگاه متوجه پیام میشوند .اقای هوایی گفت علی پور تو برفروبی میکنی یا عروسکشان. عرض کردم یکی از وظایف راهداران کمک به راه مانده هاست .گردنه شریف آباد واقعا بسته بود گریدر خراب شده بود وهمکاران نیشابور در تلاش برای جایگزینی گریدر دیگری بودند ساعت 11 به باشگاه رسیدیم اغلب مهمانان رفته و خانواده داماد وعروس که دائما از طریق مرکز پیام نیشابور ومشهد موقعیت ما را رصد میکردند منتظر.پدر داماد ضمن دعوت ما به شام با شادی زایدالوصفی خدا را شکر میکرد .می گفت خستگی 30 سال راهداری از تنم رفت .میگفت من کارگر راهداری بودم و ودر این مدت هروقت به کسی کمک میکردم میگفتم خدایا میشود کسی هم یکروز به بچه های من اگر در راه ماندند کمک کنند .وقتی متوجه شدم که پدر داماد.از.همکاران بازنشسته راهداری هستند خیلی خوشحال شدم  .ووقتی موضوع را به اقای وزیر ومدیر کل گفتم بعدها در یک سمینار کشوری اقای هوایی که معاون وزیر راه شده بود این خاطره را تعریف کرد

خاطره آقای مهندس جمشید علی پور 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی